تبلیغات
سیر تکامل
در نزد هر بهائی سیر تکاملی یکی از خواصّ اصلی هر نوع پدیدهای در جهان است و ظهورات الهی نیز تابع این اصل تکاملیاند حتّی در نظر بهائیان مراحلی که آئینشان پیموده و بتدریج در سراسر جهان تأسیس گردیده است خود بیانی از آن اصل سیر تکامل است.
همچنین طلوع امر بهائی خود مبین اصل دیگری است که از خواصّ مشترک که در همه ادیان پیشین است یعنی ظهور اراده الهی در مرحله اول پیدایش خویش همواره با اعتراض و مقاومت طبقات صاحب نفوذ جامعه در هر عصری مقابل بوده است و در نتیجه پیروان جدید غالباً به آزار و اذیت مردمان دچار بودهاند. در یکصد و پنجاه سال که از عمر دین بهائی گذشته پیروانش در مراحل متعدد دچار ظلم شده و ستمها کشیدهاند

نظر بدهید
لطفا نقد و نظریات خود را صرفا در رابطه با موضوع مقاله بنویسید
چهارشنبه 23 آبان 1386
نویسنده: مدیر طبقه بندی: اخبار های جامعه ی بهایی،
سایت ساغر امروز در تاریخ 21 آبان 1368 از طرف سرور مسدود شد.
پس از تماس مدیر سایت ساغر با مدیر سرور، علت مسدود شدن سایت، دستور مقامات قضایی و وزارت اطلاعات به سرور (Server) اعلام شد. مدیر سرور ارائه دهنده ی خدمات به سایت ساغر بیان داشته است که او را تهدید کرده اند که در صورت مسدود نکردن سایت ساغر و یا ارائه ی نسخه پشتیبان به مدیر سایت ساغر، شرکت او بسته می شود.
او همچنین اظهار داشت که با تهدید، اطلاعات شخصی مدیر سایت ساغر که باید محفوظ می مانده، از او گرفته شده است که این امر می تواند برای مدیر فنی سایت ساغر مشکلاتی را در آینده ایجاد کند.
مدیر سرور همچنین تاکید کرد این دستور به همه ISP ها و سرویس دهنده اینترنت اعلام شده است که وبلاگها و سایتهای بهایی را هر چه سریعتر مسدود کنند.
این اقدامات در حالی صورت می گیرد که اکنون کمتر از یک هفته است که چند سایت فارسی زبان دیگر چون نیو نگاه، نقطه نظر، اوهام زدایی از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران فیلتر شده است. از مدتها پیش نیز سایت های رسمی جامعه ی بهائی همانند www.Bahai.com و بخش فارسی www.Bahai.org فیلتر شده بودند.
با تشکر
نظر بدهید
لطفا نقد و نظریات خود را صرفا در رابطه با موضوع مقاله بنویسید
جهان بعد از دیدگاه آئین بهایی
اینطور كه شنیده ایم ، بهاییان می گویند كه قیامت در همین دنیا واقع شده و بهشت را در همین عالم می جویند. سؤال این است كه آیا بهاییان معتقدند كه همه چیز در این دنیا اتفاق می افتد؟ و اگر چنین است عالم بعد و جهان دیگر در نظر ایشان اهمیتی دارد یا خیر؟
ابتدا بگذارید از قیامت و بهشت از دیدگاه دیانت بهایی صحبت بداریم. همانطور كه می دانید بهاییان اعتقاددارند كه با قیام فرستاده خداوند، قیامت بر پا می گردد (1)؛ یعنی هنگامی كه فرستاده الهی مأموریت خود را در این دنیا جهت اصلاح عالم، شروع می كند، قیامت نیز آغاز می گردد. به عبارت دیگر قیامت ، همان آمدن دین جدید است. مثلأ وقتی حضرت مسیح به مأموریت خود از جانب پروردگار قیام نمود، قیامت، واقع شد. نتیجه این سخن آن است كه قیامت تنها مخصوص به دوره قائم موعود نیست؛ بلكه هر بار كه دیانت جدیدی آمده، قیامتی هم بر پا شده(2).
بهشت نیز معنایی نزدیك به قیامت دارد. با ظهور و پیدایش هر پیامبری ، دری از بهشت باز شده است(3). اگر بهشت را مجموعه ای از خوبی ها و نیكی ها بدانیم، این مجموعه را تمام و كمال تنها در ادیان آسمانی خواهیم یافت. آن ها با خود مجموعه ای از تعالیم را به ارمغان می آورند كه سراسر دعوت به نیكی و خوبی است و پرهیز از بدی و تباهی. آن ها همچون باغبانانی هستند كه می آیند تا خار زار دنیا را به دست تربیت و مراقبت خود به گلزاری زیبا و بهشتی جان ربا مبدل نمایند. می آیند تا جنگ را به آشتی ، اختلاف را به اتحاد و دشمنی را به دوستی و كژی را به راستی تبدیل كنند و بهشت آنجاست كه آشتی ، اتحاد ، دوستی و راستی باشد.
خوب شاید حالا با خود بگوییم كه « با این حساب از نظر دیانت بهایی هر چه هست درهمین دنیاست، این دنیا را بسازیم دیگر با عالم دیگر كاری نداریم».
براستی در آثار بهایی این دنیا چقدر ارزش دارد و ان جهان چه قدر و منزلتی؟
ازجمله اعتقادات بهایی این حقیقت است كه انسان دارای دو جنبه است یكی جنبه جسمانی و دیگری جنبه روحانی. اولی یعنی جسم انسان، فانی است و با مرگ نابود می گردد و دومی یعنی روح، باقی است و پس از مرگ به حیات خود ادامه می دهد. در كجا؟ در جهان روحانی . درعالمی كه ابدی است. در كلمات مباركه حضرت بهاءالله ، موسس دیانت بهایی می خوانیم كه انسان مانند پرنده ای است كه چند روزی در قفس این دنیای فانی به نغمه سرایی مشغول است(4)؛ اما او سرانجام قفس می شكند و به آشیان باقی خود پر می كشد(5). بدین ترتیب تعالیم بهایی به ما می گوید كه « انسان به جهت زندگانی این حیات دنیا خلق نشده است»(6)
اگربخواهیم بر طبق آثار بهایی این دنیا و آن عالم روحانی را با یكدیگر مقایسه نماییم، باید عالم رحم و این دنیا را با یكدیگر قیاس كنیم(7). وقتی جنین انسان در عالم تنگ و تاریك رحم قرار دارد از دنیای بیرون بی خبر است. دست دارد پا دارد چشم دارد گوش داردو... اما در رحم از دست و پا و چشم و گوش خود نمی تواند چندان استفاده كند. اما وقتی جنین متولد می گردد به دنیایی می آید كه به مراتب بزرگتر است ، روشن تر است و تمام اعضاء و دست و پایی كه در رحم اندوخته حالا به كارش می آیند تا بگیرد ، بدود ، ببیند و بشنود. به همین ترتیب دنیا در قیاس با عالم بعد مثل جنین است. انسان در رحم دنیا مدتی موقت را طی می كند و در عالم بعد به حیات حقیقی و ابدی خود ادامه می دهد و از كمالاتی چون علم، عشق ، راستی و وفا كه در این دنیا اندوخته ، نهایت استفاده را می برد(8). در واقع آن عالم هم بهشتی دارد كه ثمره و میوه اعمال ما درهمین دنیاست(9). و نیز دوزخی دارد كه محرومیت ازهمان كمالات روحانی است(10) . كمالاتی كه می تواند ما را به خداوند نزدیك نماید.
ایام عمردراین دنیا هر قدر هم كه طولانی باشد در قیاس با حیات ابدی روح پس از مرگ كمتر از لحظه ای است(11) . این است كه بهاییان مرگ را مژده و بشارت می دانند(12)؛ بشارت ورود به عالمی ابدی و از همین روست كه پیروان آئین بهایی به جای كلمات «مردن» و یا « فوت شدن» ، عبارت« صعود كردن» را به كار می برند. یعنی به جای آنكه بگویند مرد و یا فوت كرد می گویند صعود كرد و این خود گواه این حقیقت است كه كسی كه از دنیا می رود به عالمی بالاتر و شریف تر صعود می كندو ترقی می نماید.
در آثار مكتوب بهایی هر چه قدر این دنیا تنگ و تاریك، فانی و بی بنیاد تلقی می شود، عالم بعد یعنی جهان روحانی وسیع و بی پایان، باقی و حقیقی جلوه می نماید. دنیا نمایشی است بی حقیقت(13)؛ سرابست نه آب و « هر كه را آب ناب سیراب نماید از نمایش سراب در كنار»(14) است.
در این دنیا انسان رهگذراست؛ عابری است كه می آید و می رود؛ اما فقط رهگذری نیست كه برود و بی تفاوت بگذرد. می آید كه بسازد و آباد نماید و آنگاه بی آنكه دل بندد، بگذرد و برود. البته برای ساختن، برای آبادانی ، نقشه ای لازم است. این نقشه را فرستادگان خداوند ازعالم بالا با خود می آورند و ازما می خواهند و یاری می طلبند كه بیاییم و با یكدیگر دنیا را بسازیم؛ دنیا را آنگونه بسازیم كه قطعه ای از بهشت جهان بالا گردد.
پس دیانت بهایی همان قدر كه به فنا و ناپایداری دنیا خبر می دهد؛ همان قدر بر اصلاح و سازندگی دنیا ارج می نهد. اهتمام ادیان الهی در دوران گذشته و پیروان دیانت بهایی در این دوران، دگرگونی دنیاست؛ به طوری كه جهان مادی یعنی دنیا به جهان روحانی یعنی ملكوت نزدیك و نزدیك تر گردد. چنین دگرگونی بزرگی از ظلم به عدل ، از آشوب به آرامش، از خیانت به امانت و ... فداكاری می طلبدف؛ تلاش می خواهد و عشق می جوید. بهاییان به عشق مولایشان ، حضرت بهاءالله حاضرند جهت اصلاح و آبادانی دنیا انچه دارند در طبق اخلاص و بندگی گذارند تا در عالم دیگر در جهان بالا سرافراز و كامران گردند. این است كه در مناجاتی از ادعیه بهایی رو به سوی محبوب خود نموده، چنین می خوانند:
حل مشكل اقتصادی یا تعدیل معیشت عمومی ساغر شاید اگر منصفانه بنگریم تا حد زیادی حق را به كارل ماركس بدهیم كه بسیاری از بحران های یك جامعه ریشه در مسایل اقتصادی دارد. از مسایل خانواده گرفته تا سیاست های دولتی ملی تا روابط بین المللی همه تحت الشعاع اقتصاد هستند. تا قرن هجدهم میلادی اقتصاد از سیاست جدا بود به طوری كه تجارت های حتی خارجی در دست افراد بود و دول دخالتی در این مبادلات نمی كردند. اما بحران های بعدی از جمله واقعهء حباب ها فرمانروایان و حكومات را وارد عرصهء تصمیم گیری های اقتصادی كرد. در تحلیل علل جنگ جهانی اول و در پیامد آن جنگ دوم، یكی از علل عمده را آن می دانند كه اقتصاد جهانی شده در حالی كه سیاست در سطح ملی باقی مانده بود و این تناقض آتش جنگ را برافروخت. پس در حال حاضر هیچ ایدئولوژی یا مرامی نمی تواند مانیفست خود را مطرح كند مگر آن كه نیم نگاهی هم به اقتصاد داشته باشد. دیانت بهایی نیز، كه داعیهء جهانی بودن را دارد، به نوبهء خود به این مهم پرداخته هر چند كه اصل و چرخ محرك جامعه را اقتصاد قرار نداده است. دیانت بهایی همانند سایر ادیان معتقد است كه كسب ثروت و توجه به مادیات در حد متعادل لازم است و به هیچ وجه به دفع كامل جهان مادی نمی پردازد. تعالیم دیانت بهایی با توجه به آن كه جسد را مركب روح می داند به امور جسمانی نیز توجه دارد و نه تنها در سطح زندگانی فردی بلكه در دامنهء جهانی نیز چشم اندازی كلی را ترسیم می كند. این تعالیم همان گونه كه نكاتی دربارهء اقتصاد یك روستا و تشكیل صندوق كشاورزان ارائه می كند، دربارهء سیاست اقتصادی جهانی نیز توصیه هایی دارد. قبل از هر چیز لازم به توضیح است كه امر بهایی یك دستگاه اقتصادی نیست همان گونه كه دستگاهی اداری یا فرهنگی یا سیاسی نیست. دیانت بهایی دینی است كه همانند سایر ادیان توجه به همهء ابعاد حیات فردی و اجتماعی بشر دارد. لذا نباید انتظار داشت كه پاسخ تمامی سؤالات و مشاكل اقتصادی و معیشتی خود را به صورتی شسته و رفته و سرراست در آثار طلعات مقدسهء این شریعت یافت. شوقی ربانی در این باب توضیحی می دهند: در امر بهایی به طور كلی راجع به مسائل اقتصادی تعالیمی كه جنبهء فنی داشته باشد از قبیل امور مربوط به بانك و قیمت ها و غیره وجود ندارد. امر بهایی اساسا دستگاه اقتصادی نیست و مؤسسین آن را نیز نمی توان متفنن در عالم اقتصاد دانست. آن چه امر بهایی دربارهء اقتصادیات به عالم افاضه كرده اصولا به طور غیر مستقیم بوده و منظور از آن اجرای اصول روحانی در تشكیلات اقتصادی كنونی دنیا می باشد. حضرت بهاءالله تعالیم اساسی چندی به ما اعطا فرموده كه در مستقبل ایام راهنمای اقتصادیون بهایی قرار خواهد گرفت تا طبق آن تعالیم مؤسساتی از برای تعدیل روابط اقتصادی عالمی تاسیس نمایند. شوقی ربانی [1][1] آیین بهایی برای حل مشاكل اقتصادی هم به ظرف ناظر است و هم به مظروف؛ یعنی هم تعالیمی خطاب به فرد دارد و هم انتظاراتی از جامعه و سیاست گزاران اجتماع. در بعد فردی سوای تاكید بر رعایت اصول اخلاقی از جمله صداقت، امانت، انصاف و امثال آن كه در تمامی شئون زندگی فرد لازم الاجراست، تاكید خاصی بر اشتغال شده است. كار خدمت بلكه عبادت است. در نظم بدیع جهان آرای بهایی " نفوس عاطله كه رغبت به كار نداشته باشند" جایی ندارند. هر كس هر محظوری هم كه داشته باشد مكلف به اشتغال است. كار علاوه بر فواید مادی دارای ارزش معنوی نیز هست. [2][2] در معاملات نیز تفاوتی میان مؤمن و غیر مؤمن وجود ندارد بلكه باید با كل به صورت برابر و به انصاف معامله كرد. پرداخت قرض و دین بسیار اهمیت دارد به گونه ای كه بر تقدیم تبرع و اعانات اولویت دارد.[3][3] حكم دیگر دیانت بهایی پرداخت حقوق الله است. یعنی به نوعی مالیات بر درآمدی است كه به مازاد عایدی فرد تعلق می گیرد و در حد بسیار ساده می توان گفت هر گاه فرد تمامی نیازها و مخارج یك سال خود را فراهم كرد و با این وجود به میزان یك یا چند نوزده مثقال طلا پس انداز داشت، می بایست نوزده درصد آن را به صندوق حقوق الله پرداخت كند. هیچ كس را ملزم به پرداخت آن نمی كنند بلكه این امری است وجدانی. در عین حال افراد تشویق به پرداخت تبرع و اعانه شده اند. در این حال دیگر نه حد خاصی تعیین می شود و نه فرد خاصی. هر كس با هر میزان درآمد و توان اگر مایل باشد مبلغی از مال خود را تقدیم می كند. محور عقیدتی دیانت بهایی در این باب اصل مواسات است كه البته با مساوات متفاوت است. در مساوات قرار است همهء افراد اجتماع برابر تلقی شوند و هر كس هر میزان تلاش كه كند با سایرین بهرهء مساوی ببرد كه البته منصفانه نیست و هیچ گاه نیز در عمل قابل اجرا نبوده است. اما اصل مواسات قایل به عدم برابری توان و استعداد افراد در اجتماع است و هر كس به قدر تلاش خود بهره می برد. در یك جامعه البته فقیر وغنی هر دو هستند اما در مواسات اصل بر ترجیح دادن دیگری بر خویشتن است. یعنی فرد غنی داوطلبانه و از روی انصاف ملاحظهء حال فقیر را می كند چون در دیانت بهایی فقرا امانت خداوند نزد ثروتمندان اند. اگر دیگری را برخود ترجیح دهی پس آن گاه شاید از قوت روزانهء خود نیز درگذری تا به دیگری یاری رسانی. اما اگر كسی تلاش خود رانیز كرد اما مؤفق نشد مخارج خود را تامین كند چه؟ مثلا كشاورزی یك سال تمام زحمت كشید اما حین برداشت محصول آفتی تمامی زحماتش را به باد داد؟ در این حال پیشنهاد تاسیس صندوقی محلی شده است كه هفت ورودی و هفت خروجی دارد. البته به طور اختصار مثال شخص حضرت عبدالبهاء در این مورد شاید كافی باشد كه اگر كسی درآمد و مخارج اش پایاپای بود، نه به این صندوق می پردازد و نه از آن برداشت می كند. اگر كسی درآمدی بیش از مخارج داشت بسته به میزان مازاد مخارج درصدی را به صندوق پرداخت می كند و اگر كسی درآمداش كمتر از میزان موردنیاز مخارج اش بود، به او مبلغی از صندوق پرداخت می شود. مخارج از كار افتادگان، بیوه ها و یتیمان نیز از این صندوق تامین می شود. از جمله ورودی های به این صندوق درصدی از مال بی وارث، گنج یافته شده، معادن، مال یافته شده كه صاحب آن معلوم نیست و امثال آن می باشد. در كنار این صندوق و شاید به عنوان بخشی از فعالیت های آن مالیات تصاعدی بسته به میزان درآمد نیز در نظر گرفته شده است. تمامی این موارد تدابیری است برای جلوگیری ازتجمع ثروت بیش از حد در دست افرادی محدود؛ ثروت ممدوح است اگر كل اجتماع ثروتمند باشد. فقیر و غنی وجود دارند اما تفاوت ها فاحش نیست. د ر حكم تقسیم ارث در میان وراث نیز نوعی توزیع ثروت وجود دارد. البته فرد اختیار كل مال خود را دارد كه به هر نوع می خواهد تقسیم كند و به هركه می خواهد بدهد اما در كتاب اقدس نیز تقسیم ارثی وجود دارد كه توصیه ونیز در مورد مال كسی كه وصیتی ندارد، اجرا می شود. مال فرد متصاعد میان هفت گروه تقسیم می شود كه میزان آن از بالا به پایین كاهش می یابد: فرزند، همسر، پدر و مادر، برادر و خواهر ، معلم. از جمله معضلات باب روز در عرصهء اقتصاد مسالهء اعتصاب است؛ یعنی گرفتن حق یا ناحق خود از كارفرما به زور و با تعطیلی كار. حضرت عبدالبهاء این روش را مردود می شمارند و آن را عادلانه نمی دانند. كارگران نباید چنین كنند چون منجر به بی نظمی و زیاده خواهی ای می شود كه هیچ گاه تمامی هم نخواهد داشت. اما علت آن را نا عادلانه بودن دستمزد كارگر می دانند. كارفرمایان گاه حقوق كارگران را پایمال می كنند. راه حلی كه ارائه می شود تبدیل فعالیت ها به شركت های سهامی است كه درصدی از سهام به كارگرانی تعلق گیرد كه خود در آن شركت یا كارخانه مشغول به كاراند. به این شكل هم كارگران از حقوق بیشتری بهره می برند و هم چون در منافع كار شریك اند دیگر اقدام به تعطیلی نمی كنند كه به ضرر خود آنان نیز تمام می شود و با دلسوزی بیشتری كار می كنند. دیانت بهایی در عرصهء اقتصاد بین المللی نیز راه كارهایی كلی ارائه می كند. چشم انداز برقراری نظم جهانی بهایی شامل مجمعی بین المللی متشكل از نمایندگانی از تمامی كشورهاست كه به انتخاب مردمان شان و بسته به تعداد جمعیت شان در آن مجمع حاضراند تا دربارهء امور جهانی تصمیم گیری كنند. در كنار چنین مجمعی محكمه ای بین المللی نیز تشكیل می شود كه به قضاوت و دادرسی در سطح جهانی قائم است. پلیس بین المللی وظیفهء برقراری امنیت و تمامیت ارضی كشورهای جهان را برعهده دارد و ناظر بر اجرای تصمیمات مجمع جهانی و محكمهء كبرای بین المللی است. این مجمع جهانی نظارت بر تمامی منابع و معادن كل كرهء ارض را بر عهده دارد و از این نظر دیگر كشوری نمی تواند مثلا نفت موجود درمحدودهء جغرافیایی خویش را صرفا آن خود بداند یا دیگری طلا را برای خود بخواهد. تمامی عایدات و محصولات صنعتی و كشاورزی و دستاوردهای علمی و پزشكی و امثال آن در سطحی جهانی و تحت نظارت توزیعی عادلانه می شود تا در دسترس عموم اهل عالم قرار گیرد. این نظام كه عملكردی كمابیش مشابه صندوق های محلی را خواهد داشت، می تواند به حل بحران هایی مانند خشكسالی، سیل، زلزله وامثال آن كمك كند. مشكل یك كشور مشكل كل عالم است و همه در حل آن خواهند كوشید. در امر بهایی، حداقل در الگوی اصلاحی كه حضرت عبدالبهاء برای ایران در رسالهء مدنیه توصیه می فرمایند، بر ایجاد روابط بین المللی از جمله در امور اقتصادی صحه گذاشته می شود. كشورها و ملل باید از دستاورد و تجربیات یكدیگر بهره برند. معاهدات تجاری در تبادلات كالا و ذخایر و امثال آن تشویق شده است. تشویق كشورها به تحدید تسلیحات نظامی و ارتش، یكی از روش هایی است كه مخارج اضافه ای را مانع می شود كه نه تنها باعث بحران های مالی ملل هستند بلكه با ایجاد اضطراب و سوء تفاهم میان كشورها خود بر آغاز جنگ دامن می زنند. زمانی كه در جامعه ای جهانی نظارت تسلیحاتی بر كل عالم توسط پلیس جهانی انجام شود، نیازی به رقابت های تسلیحاتی و نظامی نخواهد بود. البته در این جا نیازی به توضیح میزان مخارجی كه صرف این قبیل فعالیت ها می شود، نیست. اما اصلی اساسی كه در ادیان الهی مورد تاكید است و ورای تمامی راه حل ها می تواند پاسخگوی بسیاری از مسایل باشد، اصل انقطاع است. فعالیت اقتصادی تشویق می شود و عبادت است اما باید همه فعالیت ها همراه با انقطاع باشد. یعنی ثروت نباید تنها و اصلی ترین هدف حیات باشد. این اصل اگر واقعا مورد نظر باشد، نه تنها در زندگی شخصی بلكه در سطح جهانی نیز بسیار راهگشا خواهد بود. نظر بدهید لطفا نقد و نظریات خود را صرفا در رابطه با موضوع مقاله بنویسید
|
حضرت عبدالبهاء میفرمایند:
اگر بخواهیم حقیقت را بیابیم باید ترک تعصبات نماییم و دیدهای بینا و عقلی
سلیم داشته باشیم. هیچگاه خود را بر حق و سایرین را بر باطل ندانیم. چه
این امر مانعی عظیم در راه اتحاد است. اگر طالب حقیقتیم بدانیم که حقیقت
همواره یکی است و هیچ حقیقتی ضد و مخالف با حقیقت دیگر نتواند. نباید
محبت را در یک دین و یا یک شخص منحصر کنیم و خود را مقید به تقالید
سازیم. باید از این قیود آزاد شویم تا بتوانیم با آزادی فکر تحری کنیم و
حقیقت را بیابیم.
نظر بدهید
لطفا نقد و نظریات خود را صرفا در رابطه با موضوع مقاله بنویسید
پنجشنبه 17 آبان 1386
نویسنده: مدیر طبقه بندی: اخبار های جامعه ی بهایی،

دوشنبه 14 آبان 1386
نویسنده: مدیر طبقه بندی: اخبار های جامعه ی بهایی،
مدرسه ی جدید بهایی در گینه ی نو، |

در روستای دوردست بونیسی در استان Milne Bay در پاپوآی گینه ی نو، سنی که مدرسه را شروع می کنید به اینکه چند سال دارید بستگی ندارد – این وابسته به آن است که آیا می توانید از عهده ی رفت و آمد کلاس برآیید یا نه! هر صبح، بچه ها برای دو ساعت با گاری سفر می کنند، 2000 پا از کوه را به سمت مدرسه ی ابتدائی ایکارا پیاده پایین می روند و هر بعدازظهر پیاده به بالا برمی گردند. و این برای یک کودک 7 ساله ساده نیست.
جلال میلز، یک بهایی آشنا با سیستم آموزشی در بونیسی گفت: "زمانی که بچه ها به مدرسه می رسند خسته اند و سپس از آنها انتظار می رود که بر کلاس تمرکز کنند و بیاموزند."
اما حالا موقعیت در حال تغییر است، حداقل برای دانش آموزان اول و دوم. ماه گذشته، مدرسه ی ابتدائی بونیسی، که فقط به پیش دبستانی ها سرویس می داد، کلاس های جدیدی اضافه کرده است.
توبه نامه باب مسئله ایست که هر از چند گاهی توسط بهائی ستیزان استفاده میشود.
اوّل بار ادوارد براون این به اصطلاح توبهنامه را که نه مهر دارد و نه امضاء منتشر کرد و انتسابش به «سید باب» را مورد تردید قرار داد. بعداً احمد کسروی نیز در ردّیهاش به نام «بهائیگری» صحّت انتساب آن به باب را زیر سؤال برد.
«میرزا مهدیخان زعیمالدّوله» در کتاب «مفتاح بابالابواب» که در ردّ بر باب و بهاءالله نوشته صریحاً ذکر کرده که هر چه سید باب را به توبه و اظهار پشیمانی از ادّعای خود وادار کردند، قبول نفرمود و چون چنین دیدند ناچار به قتلش فتوی دادند[۱]. در صفحه ۱۵۹ نیز اشاره کرده که پدرش از باب که فتوای قتلشان نیز صادر شده بود تقاضا کرد دست از ادّعای خود بردارند تا خونش ریخته نشود، «ولی او به گفتهی پدرم توجّه نکرد و همچنان ساکت و آرام بود...»
ملاّ محمّد ممقانی یکی از دشمنان باب بود. پسرش شرح ماوقع را نوشته و ابتدا مرقوم داشته، «از آنجا که مورّخین عهد در آن مجلس مبارک (مجلس ولیعهد و استنطاق سید باب) حضور نداشتند محاورات آن مجمع را به استناد سماعات افواهیه به کلّی تغییر دادند و مقاولاتی که اصلاً اتـّفاق نیفتاده مذکور داشتند.» بعد میافزاید، «در سال ۱۲۶۶ هجری که سال دوم جلوس همایونی بود، از جانب اولیای دولت به مرحوم حمزهمیرزا حشمتالدّوله حکمران آذربایجان فرمان رفت که سید باب را از چهریق به تبریز آورده اوّلاً در محضر علما او را تکلیف توبه و انابه از دعاوی و عقاید خود بکنند و در صورت امتناع او را به کیفر اعمال خود برسانند.» بعد، پس از ذکر نحوهی ورود باب به تبریز و مجلس ولیعهد و غیره تا آن که باب را به منزل ملّا محمّد ممقانی بردند و پسر ملّا محمّد هم حضور داشت. در اینجا مینویسد، «مشارٌالیه (سید باب) را در پیش روی والد مرحوم نشانده آن مرحوم آنچه نصایح حکیمانه و مواعظ مشفقانه بود با کمال شفقت و دلسوزی به مشارٌالیه القاء فرمود در سنگ خاره قطرهی باران اثر نکرد... والد فرمود حال باز در آن دعاوی که در مجلس همایونی در حضور ما کردی از دعوی صاحبالامری و انفتاح باب وحی و اتیان به مثل قرآن و غیره آیا در سر آنها باقی هستی؟ گفت آری. فرمودند از این عقاید برگرد؛ خوب نیست خود و مردم را عبث به مهلکه نینداز. گفت حاشا و کلّا. پس والد قدری نصایح با آقامحمّدعلی انیس کردند اصلاً مفید نیفتاد. باب رو به والد کرد و گفت، حال شما به قتل من فتوی میدهی؟ والد فرمود حاجت به فتوای من نیست؛ همین حرفهای تو که همه دلیل ارتداد است خود فتوای تو هست ... حال که اصرار داری بلی مادام که در این دعاوی باطله و عقاید فاسده که اسباب ارتداد است باقی هستی به حکم شرع انور قتل تو واجب است. ولی چون من توبهی مرتدّ فطری را مقبول میدانم، اگر از این عقاید اظهار توبه نمایی، من تو را از این مهلکه خلاصی میدهم. گفت حاشا؛ حرف همان است گه گفتهام. جای توبه نیست. پس مشارٌالیه را با اتباعش از مجلس برداشتند و به میدان سربازخانه حکومت بردند.»
از دیگر مخالفان باب حاجی محمّدکریمخان کرمانی صاحب «ارشادالعوام» است. حاجی در ایام عمر خود چند ردّیه بر باب نوشت و همه به چاپ رسیده و در آن ردّیهها هرچه توانسته بر علیه باب گفته. وی در ارشادالعوام از شنیدن قتل سید باب اظهار سرور و نشاط کرده و نوشته که باب توبه از گفتههای خود نکرد و او را کشتند. او در ص۱۰۷ ارشادالعوام چاپ بمبئی مینویسد، «بشارتی به جهت مؤمنان در این ایام بهجت انجام رسید. به طور قطع و یقین و نوشتجات متواتره از تبریز و طهران و سایر بلاد رسید که آن خبیث را به تبریز برده بعد از امر به توبهی از کفر خود و قبول نکردن او، او را با یکی از اتباعش که بَر غی خود باقی مانده در بیست و هفتم ماه شعبان امسال که سنهی هزار و دویست و شصت و شش هجری است در میدان سربازخانه برده به دیوار بستند و فوجی از سربازان امر کرده او را نشانهی گلوله ساختند...»
مکاتبات بین ناصرالدّینشاه و عمویش مهدیقلیمیرزا فرمانده سپاهیانی که قلعهی شیخ طبرسی را محاصره کردند که طی آن دستور قلع و قمع بابیان را داده بود و نیز مکاتبات مهدیقلیمیرزا و قدّوس موجود است. اگر توبهنامهای وجود داشت، مهدیقلیمیرزا آن را به قدّوس نشان میداد و اعلام میکرد که سرور و مقتدای شما خودش توبه کرده، شما دیگر چرا خود را به کشتن میدهید. در حالی که ابداً چنین موضوعی مطرح نشد و جنگ ادامه یافت.
پنجشنبه 10 آبان 1386

دیانت جهانی بهائی امر بـهائی جوانترین دین از ادیان مستقل جهان است و تجدید دین از اصول این آئین است زیرا در هر زمان مقتضیات جامعه بشری تغییر می پذیرد و در هر عصری دینی جدید موافق با مقتضیات و نیازمندهای جهانیان ظاهر می گردد. بـهائیان معتقدند که حضرت بـهاءالله، بنیانگذار امر بـهائی (۱۸۱۷- ۱۸۹۲) جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون حضرت ابراهیم، موسی و بودا و زردشت و مسیح و بالاخره حضرت محمد است و رسالتش برای ایجاد تمدنی جدید و جهانی است که بشر در این زمان بدان نیازمند است. محور تعالیم دیانت بـهائی وحدت عالم انسانی است یعنی وقت آن آمده است که بشر از هر قوم و نژادی به یگانگی رسند و همه در ظلّ یک جامعه جهانی درآیند. حضرت بـهاءالله فرموده است که خداوند بیمانند نیروهائی را در جهان بکار گماشته است تا آنچه را که بر حسب سنّتهای پیشین سبب جدائی و اختلاف میان اقوام و طبقات و ادیان و ملل عالم گشته است از میان بردارد و مهمترین کاری که امروز بشر باید به آن پردازد وحدت عالم انسانی و تلاش و کوشش در راه اتّحاد و اتّفاق اهل عالم است. یکی از اهداف و مقاصد دین بـهائی بذل و همت و مساعدت در این مسیر است. از این روی امر بـهائی جامعهی جهانی مرکّبی بیش از 5 میلیون (طبق آمار سال 1985) از اکثر ملل و نژادها و فرهنگهای جهان بوجود آورده و تعالیم حضرت بـهاءالله را در آن جامعه تجسم بخشیده است. آزمایشی که بهائیان در این راه گذرانده اند سبب تشویق کسانی است که از همین راه می پویند و نوع انسان را اعضاء یک خاندان و کره زمین را یک وطن می دانند. ![]() |


عالم انسان محتاج نفثات روح الفُدُس(دین) است
دقت در احوال و تاریخ بشر این واقعیت را نشان میدهد که در هر زمان، شمس حقیقت طالع شده، بهار روحانی فرا رسیده و مردم را به روشنی و زندگی راستین دلالت میکرده؛ موانعی مردم را، در عین نیاز و احتیاجشان، از عرفان او محروم داشته است. با دقت بیشتر درمییابیم که پیروان همه ادیان بگونهای یکسان چنین رفتاری را داشتهاند، تنها به این دلیل موهوم که پیامبر، دین، کتاب و شریعتی را که در هزاران سال پیش، متناسب با اوضاع و احوال زمان و نیاز و استعداد مردمان، برای تربیت و هدایتشان آمده، آخرین پیامبر، دین، کتاب و شریعت الهی میدانند. با چنین تفکری، نه تنها خود را از باران رحمت الهی محروم و بینصیب میسازند، کسانی را هم که از نسیم بهار حقیقی خلق جدید روحانی یافتهاند، به کفر و الحاد متهم و مورد اذیت و آزار قرار میدهند. به این ترتیب هدایت و فیض الهی را منقطع میپندارند و سلسله ظهورات را تمام شده و بشر را بی نیاز به تعالیم روحانی تصور می کنند.
هدف اصلی این سطور بیان این حقیقت است که عالم انسانی در همه حال و همه وقت نیازمند هدایت الهی است و این هدایت همیشه بوده و خواهد بود .
انسان دارای وجودی دو گانه مشتمل بر جسم و روح است. جسم انسان در قلمرو طبیعت و بلافاصله پس از حیوان قرار دارد و محکوم قوانین جهان مادی می باشد. طبیعت برای هدایت حیوان بسوی هدف مقرر کافی بوده و غرائز وسیله رسیدن به آنرا فراهم میکند و برای او ذرهای انحراف متصور نیست و اگر انسان مقصد دیگری برایش معین گرداند، جهت رسیدن به آن نیازمند تربیت است؛ مثلاً اگر قطعه ای زمین تحت تربیت دهقان قرار گیرد باغ و بوستان پر میوه و گل خواهد شد. اما، انسان در طبیعت تنها موجود برخوردار از عقل و اختیار است. به همین دلیل میتواند اهداف و مقاصد گوناگونی را، چه خوب و چه بد، برگزیند و عقل جزئی خود را بطور یکسان، در راه رسیدن به آنها بکار برد. بدینسان خیر و شرّ برای او متصور شده و برای یافتن مقصد اصلی زندگی همیشه نیازمند و محتاج تربیت و راهنمائی است، زیرا اگر به حکم طبیعت و به حال خود رها شود از حیوان درنده نیز گوی سبقت میرباید. حال با توجه به دوگانگی وجود انسان و اینکه روح پس از مرگ جسد باقی است و به عالم ماده بستگی ندارد. نمیتوان تربیت جسمانی را، چون حیوان، برای انسان کافی دانست زیرا از آن برای روح اثر و ثمری مشاهده نمیشود؛ مگر در این عالم که روح از طریق جسم قوای خود را ظاهر می کند. پس انسان نیازمند تربیت روحانی است که باید با تربیت جسمانی همراه باشد. در جوامع انسانی تنها ترقیات علمی مهم نیست انچه اهمیت دارد تطابق اصول اخلاقی با علم است . اگر علم با اخلاق همراه نباشد با پیشرفت علوم و اختراع وسائل جنگی بسیار کشنده و ویرانگر آدمی قادر است در لحظه ای هزاران هزار انسان را از جان و هستی ساقط گرداند. به علاوه علم ریشه در طبیعت دارد، و طبیعت نمیتواند به وجود اورنده اخلاق باشند بلکه باید اخلاق رادر جایی سوای طبیعت جستجو نمود یعنی در تعالیم ادیان الهی که بواسطه عقل کلی الهی برای هدایت بشر بسوی مقصد حقیقی وضع شده و میشود. خداوند در بالاترین رتبه کمال قرار دارد و انسان به سوی این کمال حرکتی مداوم و بی انتها . اگر بگوئیم دینی آخرین و کاملترین دین است در حقیقت به این مفهوم است که آدمی میتواند از طریق آن به مقام خدائی، کمال مطلق، برسد یا اینکه رحمت و لطف خداوند را محدود و پایان یافته بدانیم و بگوئیم که خدا بندگانش را به حال خود رها کرده است و این از عدل او به دور است. در میان منکرین وجود خدا میتوان از کسانی نام برد که به عقل آدمی و دستاوردهای آن، یعنی علم و دانش و تمدن مادی، مغرور شدهاند و آن را برای حل مشکلات دنیا کافی میدانند غافل از آنکه، کار عقل جزئی فراهم نمودن وسائل پیمودن راه، بدون درنظر گرفتن چگونگی آن، است، نه تعیین هدف و مقصد. حال آنان که می گویند ظهورات الهی تمام شد و دیگر دینی نمی اید در حقیقت پیرو این نفوسند بلکه از آنان نیز غافلترند؛ زیرا عقل را که باعث امتیاز انسان از حیوان است، مورد استفاده قرار نمیدهند و در عوض به پاره ای اوهام و خرافات به جا مانده از گذشته که در دین الهی وارد شده است پایبند می ماند.
با توجه به مطالب فوق نوع انسان مانند درختی است که برای به ثمر رسیدن نیاز به طی فصول دارد. زمانی بهار است و شکوفه و برگ درخت ظاهر میشود، در تابستان میوهها به دست میآیندو در پائیز برگ های قدیمی ریخته و بالأ خره در زمستان درخت به خواب می رود و برای بهاری دیگر آماده میشود. ظهور هر دین بهاریست روحانی و نمیتوان آنرا برای به ثمر رساندن درخت عالم انسانی در همه اعصار اینده کافی است. پس وقتی گفته می شود که دینی کاملترین و آخرین دین است باید گفت که این کمال نسبی است نه مطلق که محدود به زمان و مکان و ماده نیست. بنابراین سخن گفتن از اول و آخر در این ساحت جائز نیست. فقط باید گفته شود که چون ادیان در زمان های مختلف ظاهر میشوند و در هر زمان مقتضیات و نیاز آن و استعداد مردم با دیگر زمان ها متفاوت است شدت جلوه و اشراقشان نیز فرق میکند و گرنه چون همه از جانب خداوند میباشد در حقیقت یکیاند . چون اقتضای زمان و استعداد مردم پیوسته در حال تغییر است ظهورات الهی نیز باید دائمی و پیوسته باشند.
بعلاوه، قرآن مجید در سوره اعراف آیة 35-34 بوضوح میفرماید:” و لکلّ امه اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون". (و برای هر امتی پایانی هست و هنگامی که اجل آنها برسد (آن اجل) آنی پس و پیش برده نمی شود)، “ یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون" (ای فرزندان آدم بدرستیکه خواهند آمد بر شما پیامبرانی از میان شما و خواهند خواند آیات مرا بر شما و آنهاییکه ایمان بیاورند و اصلاح شوند بیمی بر آنها نیست و یاسی هم شامل حال ایشان نیست.
عالم انسان محتاج نفثات روح الفُدُس(دین) است
دقت در احوال و تاریخ بشر این واقعیت را نشان میدهد که در هر زمان، شمس حقیقت طالع شده، بهار روحانی فرا رسیده و مردم را به روشنی و زندگی راستین دلالت میکرده؛ موانعی مردم را، در عین نیاز و احتیاجشان، از عرفان او محروم داشته است. با دقت بیشتر درمییابیم که پیروان همه ادیان بگونهای یکسان چنین رفتاری را داشتهاند، تنها به این دلیل موهوم که پیامبر، دین، کتاب و شریعتی را که در هزاران سال پیش، متناسب با اوضاع و احوال زمان و نیاز و استعداد مردمان، برای تربیت و هدایتشان آمده، آخرین پیامبر، دین، کتاب و شریعت الهی میدانند. با چنین تفکری، نه تنها خود را از باران رحمت الهی محروم و بینصیب میسازند، کسانی را هم که از نسیم بهار حقیقی خلق جدید روحانی یافتهاند، به کفر و الحاد متهم و مورد اذیت و آزار قرار میدهند. به این ترتیب هدایت و فیض الهی را منقطع میپندارند و سلسله ظهورات را تمام شده و بشر را بی نیاز به تعالیم روحانی تصور می کنند.
هدف اصلی این سطور بیان این حقیقت است که عالم انسانی در همه حال و همه وقت نیازمند هدایت الهی است و این هدایت همیشه بوده و خواهد بود .
انسان دارای وجودی دو گانه مشتمل بر جسم و روح است. جسم انسان در قلمرو طبیعت و بلافاصله پس از حیوان قرار دارد و محکوم قوانین جهان مادی می باشد. طبیعت برای هدایت حیوان بسوی هدف مقرر کافی بوده و غرائز وسیله رسیدن به آنرا فراهم میکند و برای او ذرهای انحراف متصور نیست و اگر انسان مقصد دیگری برایش معین گرداند، جهت رسیدن به آن نیازمند تربیت است؛ مثلاً اگر قطعه ای زمین تحت تربیت دهقان قرار گیرد باغ و بوستان پر میوه و گل خواهد شد. اما، انسان در طبیعت تنها موجود برخوردار از عقل و اختیار است. به همین دلیل میتواند اهداف و مقاصد گوناگونی را، چه خوب و چه بد، برگزیند و عقل جزئی خود را بطور یکسان، در راه رسیدن به آنها بکار برد. بدینسان خیر و شرّ برای او متصور شده و برای یافتن مقصد اصلی زندگی همیشه نیازمند و محتاج تربیت و راهنمائی است، زیرا اگر به حکم طبیعت و به حال خود رها شود از حیوان درنده نیز گوی سبقت میرباید. حال با توجه به دوگانگی وجود انسان و اینکه روح پس از مرگ جسد باقی است و به عالم ماده بستگی ندارد. نمیتوان تربیت جسمانی را، چون حیوان، برای انسان کافی دانست زیرا از آن برای روح اثر و ثمری مشاهده نمیشود؛ مگر در این عالم که روح از طریق جسم قوای خود را ظاهر می کند. پس انسان نیازمند تربیت روحانی است که باید با تربیت جسمانی همراه باشد. در جوامع انسانی تنها ترقیات علمی مهم نیست انچه اهمیت دارد تطابق اصول اخلاقی با علم است . اگر علم با اخلاق همراه نباشد با پیشرفت علوم و اختراع وسائل جنگی بسیار کشنده و ویرانگر آدمی قادر است در لحظه ای هزاران هزار انسان را از جان و هستی ساقط گرداند. به علاوه علم ریشه در طبیعت دارد، و طبیعت نمیتواند به وجود اورنده اخلاق باشند بلکه باید اخلاق رادر جایی سوای طبیعت جستجو نمود یعنی در تعالیم ادیان الهی که بواسطه عقل کلی الهی برای هدایت بشر بسوی مقصد حقیقی وضع شده و میشود. خداوند در بالاترین رتبه کمال قرار دارد و انسان به سوی این کمال حرکتی مداوم و بی انتها . اگر بگوئیم دینی آخرین و کاملترین دین است در حقیقت به این مفهوم است که آدمی میتواند از طریق آن به مقام خدائی، کمال مطلق، برسد یا اینکه رحمت و لطف خداوند را محدود و پایان یافته بدانیم و بگوئیم که خدا بندگانش را به حال خود رها کرده است و این از عدل او به دور است. در میان منکرین وجود خدا میتوان از کسانی نام برد که به عقل آدمی و دستاوردهای آن، یعنی علم و دانش و تمدن مادی، مغرور شدهاند و آن را برای حل مشکلات دنیا کافی میدانند غافل از آنکه، کار عقل جزئی فراهم نمودن وسائل پیمودن راه، بدون درنظر گرفتن چگونگی آن، است، نه تعیین هدف و مقصد. حال آنان که می گویند ظهورات الهی تمام شد و دیگر دینی نمی اید در حقیقت پیرو این نفوسند بلکه از آنان نیز غافلترند؛ زیرا عقل را که باعث امتیاز انسان از حیوان است، مورد استفاده قرار نمیدهند و در عوض به پاره ای اوهام و خرافات به جا مانده از گذشته که در دین الهی وارد شده است پایبند می ماند.
با توجه به مطالب فوق نوع انسان مانند درختی است که برای به ثمر رسیدن نیاز به طی فصول دارد. زمانی بهار است و شکوفه و برگ درخت ظاهر میشود، در تابستان میوهها به دست میآیندو در پائیز برگ های قدیمی ریخته و بالأ خره در زمستان درخت به خواب می رود و برای بهاری دیگر آماده میشود. ظهور هر دین بهاریست روحانی و نمیتوان آنرا برای به ثمر رساندن درخت عالم انسانی در همه اعصار اینده کافی است. پس وقتی گفته می شود که دینی کاملترین و آخرین دین است باید گفت که این کمال نسبی است نه مطلق که محدود به زمان و مکان و ماده نیست. بنابراین سخن گفتن از اول و آخر در این ساحت جائز نیست. فقط باید گفته شود که چون ادیان در زمان های مختلف ظاهر میشوند و در هر زمان مقتضیات و نیاز آن و استعداد مردم با دیگر زمان ها متفاوت است شدت جلوه و اشراقشان نیز فرق میکند و گرنه چون همه از جانب خداوند میباشد در حقیقت یکیاند . چون اقتضای زمان و استعداد مردم پیوسته در حال تغییر است ظهورات الهی نیز باید دائمی و پیوسته باشند.
بعلاوه، قرآن مجید در سوره اعراف آیة 35-34 بوضوح میفرماید:” و لکلّ امه اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون". (و برای هر امتی پایانی هست و هنگامی که اجل آنها برسد (آن اجل) آنی پس و پیش برده نمی شود)، “ یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون" (ای فرزندان آدم بدرستیکه خواهند آمد بر شما پیامبرانی از میان شما و خواهند خواند آیات مرا بر شما و آنهاییکه ایمان بیاورند و اصلاح شوند بیمی بر آنها نیست و یاسی هم شامل حال ایشان نیست.
اشنایی با دیانت بهایی
(33)
عکس هایی از مقام اعلی
(2)
مطبوعات
(1)
بررسی مساله ی خاتمیت از رویکرد جامعه شناختی
(1)
مقالات
(32)
دیانت مسیح و بهایی
(2)
خاتمیت در قرآن
(2)
دیانت مقدس اسلام
(1)
اخبار های جامعه ی بهایی
(15)
بیانات مبارکه
(7)
اشعار
(2)
عکس
(1)
نماز
(4)
معرفی کتاب ومقاله (دانلود)
(2)
برخی از تعالیم دیانت بهایی
(14)
قائمیت در اسلام
(3)
حکایات امری
(1)
شرح حال
(1)